|
شهيد برونسي و حضرت عباس علیه السلام |
|
|
|
|
"
قبل از عمليات يك گلوله خورده بود توي بازوش ، به بيمارستاني در يزد منتقل
شده بود . او فقط مي خواست تا عمليات شروع نشده به منطقه برود ؛ اما
دكترها اين اجازه را به او نمي دادند . متوسل شده بود به اهل بيت (ع) ،
مثل باران اشك مي ريخت . خواست كه فرج و گشايشي در كارش بدهند . در حال
گريه خوابش برد ،
شايد هم بين خواب و بيداري ،
كه حضرت عباس (ع) مي آيند پيشش ، دست مي برند طرف بازوي او ، چيزي بيرون
مي آورند و مي فرمايند : « بلند شو ، دستت خوب شده » به دكتر گفت : خوب
شدم اما دكتر باور نمي كرد و گفت : بايد از دستت عكس بگيرم ، شهيد برونسي
به او گفت : بگير! به شرط اينكه به كسي چيزي نگويي . وقتي عكس گرفتند ، هيچ اثري از گلوله نديدند . دكترها با گريه او را بدرقه كردند..."
|