|
شهید بابایی مثل همیشه
با یک پیراهن ساده و سری تراشیده در عقب ماشین نشسته بود. سرباز هم پس از سوار شدن
کنار شهید بابایی نشست.
از او پرسید: داداش
سربازی؟
او گفت: بله
سرباز در حالیکه با
دستش روی پای شیهد بابایی زد گفت: دمت گرم کجا خدمت می کنی؟
او گفت: پایگاه هشتم
اصفهان
سرباز ادامه داد: می گن
اونجا فرمانده خیلی باحالی داره....
وقتی جلوی درب وروردی
سرباز متوجه شد که او همان فرمانده باحال است، با خجالت و بدون خداحافظی به داخل
پادگان دوید!
|